هلهله ی نوروز   

نوروز و بهار را به همه عزیزان تبریک می گویم:

*

هلهله ی نوروزی

*

جامه ی سبزِ درختان و چمن گل دوز است

باغ را هلهله از زمزمه ی نوروز است

لاله ها رخنه ی عصیانگرِ آتش شده اند

پهنه ی دشت، اُجاقیست که گل افروز است

یک دهن خنده ز خمیازه ی گل کرد چمن

سینه ی زاغ درین مرحله حسرت سوز است

لحظه ها زان سرِ تاریخ خبر می گویند :

جشن آبایی و جمشیدی ما امروز است

هفت سین ی که درین سفره سعادت بسته

هفت تصویرِ نمادین صفا اندوز است

قطره قطره ز خوشی با سر و پا می گرید

ابر ، از بسکه به قانونِ زمین دلسوز است

هر که با لطف و کرم تشنه ای را  آب دهد

بر مرادی که ز حق می طلبد پیروز است

*

*

 

لینک
یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار

   تبعید زنجیر   

اهدا به زنان دربند و زنجیر که دنیای شان چهار دیواری ست . . .

*

                              تبعیدِ زنجیر

*

تو از اقلیمِ  عشق و سرزمین نور روییدی

و در صحرای خُشکِ تشنه کامی، صبر نوشیدی

حضورت انعکاسِ روشنِ مهر است و آرامش

تو با آیینه توام بودی و با نور جوشیدی

*

زمینِ هستی از دامانِ سبزت پُر طراوت شد

خزانِ آرزو را رونق و لطفِ بهارانی

و هنگامی که کشت از تشنه کامی آب می خواهد

تو در  تکرار های   قطره قطره    لطفِ بارانی

*

هنر در پنجه های نازنینت زندگی دارد

که شلاقِ خشونت را لباسِ صبر می بافی

اگر مشت و لگد هم می خوری از همسرت، اما

به پیشِ مردمان از لطف و مهرش خوب می لافی

*

و هنگامی که سهمت چار دیواری ازین دنیاست

قناعت را برایت پهنه ی پرواز می سازی

و چون آیینه هر دم بشکنی و بشکنی و باز

به یک لبخندِ خشکی زندگی را باز می سازی

*

دریغ! از سفره ی هستی، نصیبت خونِ دل باشد

به خود بنگر!   ز  من بشنو : بیا ! یک مهربانی کن

خدا سهم ترا و مرد را یکسان عطا کرده

به علم و منطق و جرئت خودت را قدر دانی کن

*

به پا برخیز! نی از بهر جنگ، از بهر حقِ خویش

دیگر زنجیر را تبعید کن از دست و از پایت

محبت را دو چندان هدیه ده بر همسرت، اما

خودت هم با متانت تکیه کن بر مسند و جایت

*

*

*

لینک
جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار

   رگ رستنی   

 *

              رگ رستنی

*

زورق زرین صبح،  نور فزاینده شد

چهره ی سرد محیط، مست و درخشنده شد

 

در رگ هر رستنی  نطفه ی نوری دمید

روح نسیم سحر  بار دگر زنده شد

 

آبی ی گسترده مهر  عشق و طرب هدیه کرد

هر چه که تاریک بود، یکسره تابنده شد

 

ابر، سخاوت نمود     مهر، سعادت فزود

باغ، طراوت گرفت   تازه و بالنده شد

 

ازدم سِحر بهار   دانه ی بی روح و خشک

زیر لحاف زمین   زنده و جنبنده شد

 

غنچه ز خمیازه ای  زینت گلشن فزود

دختر اشکوفه هم    مادر آینده شد

*

*

*

لینک
چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار