یک لحظه وطن داری   

 

         یک لحظه وطن داری

 

غباری  بر دلم بنشسته از سودای دلداری    

جهانی ابر در من بسته شد، دارد گهر باری

 

عذاب وزن هر رنجم به  دوش چشم من بار است

و   درد روح  هم  هر لحظه دارد  دیده آزاری

 

کجا اهل دلی یابم درین غم خانه ی غربت

بیان حال گویم با هزار و یک گرفتاری

 

دلم بشکست و روحم شد پریشان خاطرم افسرد

ازین غربت سرا مانده به دوشم کوه غم خواری

 

مرا عزلت هزاران مرتبه  به  از چمن گردی

که اینجا بشکفد از خاطراتم بوی گل کاری

 

نیابی واژه ای زیباتر و شیرین تر از " میهن "

تمام عمر را گر خط به خط در سینه بشماری

 

هزاران بار سنجیدم، نمی ارزد نمی ارزد

سریر ملک بیگانه به یک لحظه وطن داری

لینک
چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار

   یک لب تبسم   

 

         یک لب تبسم

 

همزاد و هم زبان منی، نور دیده ای

دوشت چه بار داشت که یکدم خمیده ای ؟

 

صف بسته شهامت و آزادی وطن !

از میهنت کی رانده به این جا رسیده ای ؟

 

وین اضطراب دیده و سوز دلت زچیست

با این تلاش از همه یاران بریده ای

 

آزار حس بیکسی وغربت و ستم

با شانه ی تحمل و همت کشیده ای

 

در امتداد رفعت اندیشه و نبوغ

گر عقل کل شوی گلی زین جا نچیده ای

 

غم نامه های کود ک و جریان قتل عام

با گوش دل ز مادر میهن شنیده ای

 

از دیگ بخت و سفره‌ء خالی سرنوشت

جز غصه کی لبی ز تبسم چشیده ای

 

لینک
دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار