*

          باغ در پاییز

*

شهر دل باغ که افسرده است

دلهره ها دامنی گسترده است

لرزه تنی مال درختان شده

خشم خزان آمده پایان شده

رنگ و رخ باغ پریده دگر

دارد از اندیشه ی سرما اثر

مار  خزان زود  خزیده  مگر

هر چه نبات است  گزیده مگر

چلچله ها رفته  قناری  کجاست

گلشن  زیبای  بهاری   کجاست

شاخه غم خشک خودش را نواخت

برگ، پریشان شد و با مرگ ساخت

نغمه  فرو مُرد  ز پهنای  باغ

شور  و نشاطی  ننمایی سراغ

هست خزان پشت سرِ هر بهار

همّـت  والا  به  امید   استوار

*

*

 

 

لینک
چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار