فاتحه ی باغ   

دوستان بسیار مهربان و گرانقدر !

آرزو مندم در پناه خداوند یگانه بسر ببرید. تازه ترین سروده ی خزانی ام را برای تان تقدیم می دارم. کاستی ها را ببخشید.

*

فاتحه ی باغ

*

دوباره خاطرِ  سردِ  چمن پریشان است

تمامِ  مزرعه بی طاقت و هراسان است

چه هیبتی به شمالِ  خزان   وطن کرده؟

که شاخه شاخه ی اندامِ  باغ لرزان است

دگر ز حنجره ی جوی، لطفِ  سبز مجوی

که تشنگی به لبِ  برگ ها نمایان است

به بی زبانیِ  تلخِ  درخت می گریم

که نیست پیرهنی بر تنش ... و باران است

رسیده طالبِ  پاییز تا شمالیی باغ

صدای فاتحه ی تاک های سوزان است

پرنده ها به پرستاری اش نمی آیند

ز نبضِ  شاخه شنیدم که فصلِ  پایان است

*

*

لینک
جمعه ٩ مهر ،۱۳۸٩ - کریمه ملزم پرکار