چند رباعی   

سلام خدمت همه عزیزانی که این دروازه را می گشایند.

مدتیست نمی توانم پیوسته از انترنیت استفاده کنم، اگر در جواب دادن به عزیزان تاخیر صورت می گیرد، معذورم.

این چند رباعی جدیدم را پیشکش شما عزیزان می نمایم:

*

*


  پیراهنی از خروش بر تن دارم

در جنگل فریاد شکفتن دارم

تصویرِ  هزار و یک گلِ رنگه ی غم

جمعیست که دور و پیشِ  دامن دارم

*

مهر تو زلال آرزو های من است

سرمایه ی احساس بلندای من است

تشریح نهاد من ز چشمت جاریست

تصویر تو آیینه ی فردای من است

*

از بام افق طلیعه ی نور دمید

پیغام سپیده را زمین باز شنید

سجاده ی اعتماد دل ها شده باز

کز باغ دعا هزار گل باید چید

*

دردیست به جان و دل بی همنفسم

در بستر ایام درون قفسم

کو دستی که این پنجره را باز کند

تا اوج فلک های تمنا برسم

*

شالِ سرِ من سیاه مشکین رنگ است

بخشیده ی آن عزیز خوش آهنگ است

نجوای پیاپی اش چنین زمزمه ایست

شالیست جهان که پوش صد فرهنگ است

*

بوسیدن دستم از قلم خوشنود است

راهی که کنون می روم او پیمودست

من جاده ز دل گزیدم او ریزش اشک

دیدار تو اینچنین به ما فرمودست

 *

*

 

لینک
جمعه ٢۱ آبان ،۱۳۸٩ - کریمه ملزم پرکار