یک شکسته نور   

 

 

         یک شکسته نور

 

از بس که خانه با من بیمار گریه کرد

تصویر خنده خسته شد و زار گریه کرد

 

حجم دراز نای  غم و درد بی شکیب

دل از وقوع حادث تکرار گریه کرد

 

پهنای آسمان مرا بسته ابر غم

بغض درون سینه الم بار گریه کرد

 

آمد نوید صبح ز ظلمات شب به ما

بنیاد  سست عهد، ز اقرار گریه کرد

 

زهری درون سینه ز افعی غصه هاست

از پیچ وتاب درد به هر بار گریه کرد

 

از هیچ روزنی نوزد یک شکسته نور

بر روز های تیره  وطن دار گریه کرد

 

از حد گذشت دوری یاران و هم  وطن

از شوق وصل، غربتِ ناچار گریه کرد

 

اطفال جنگ پیر شد از صلح نا پدید

کشتار ها به عرصه ی پیکار گریه کرد

 

قلب غریب آب شد و قطره قطره ریخت

یعنی شکسته بود که بسیار گریه کرد

 

 

 

لینک
دوشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار