یک لحظه وطن داری   

 

         یک لحظه وطن داری

 

غباری  بر دلم بنشسته از سودای دلداری    

جهانی ابر در من بسته شد، دارد گهر باری

 

عذاب وزن هر رنجم به  دوش چشم من بار است

و   درد روح  هم  هر لحظه دارد  دیده آزاری

 

کجا اهل دلی یابم درین غم خانه ی غربت

بیان حال گویم با هزار و یک گرفتاری

 

دلم بشکست و روحم شد پریشان خاطرم افسرد

ازین غربت سرا مانده به دوشم کوه غم خواری

 

مرا عزلت هزاران مرتبه  به  از چمن گردی

که اینجا بشکفد از خاطراتم بوی گل کاری

 

نیابی واژه ای زیباتر و شیرین تر از " میهن "

تمام عمر را گر خط به خط در سینه بشماری

 

هزاران بار سنجیدم، نمی ارزد نمی ارزد

سریر ملک بیگانه به یک لحظه وطن داری

لینک
چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار