رگ رستنی   

 *

              رگ رستنی

*

زورق زرین صبح،  نور فزاینده شد

چهره ی سرد محیط، مست و درخشنده شد

 

در رگ هر رستنی  نطفه ی نوری دمید

روح نسیم سحر  بار دگر زنده شد

 

آبی ی گسترده مهر  عشق و طرب هدیه کرد

هر چه که تاریک بود، یکسره تابنده شد

 

ابر، سخاوت نمود     مهر، سعادت فزود

باغ، طراوت گرفت   تازه و بالنده شد

 

ازدم سِحر بهار   دانه ی بی روح و خشک

زیر لحاف زمین   زنده و جنبنده شد

 

غنچه ز خمیازه ای  زینت گلشن فزود

دختر اشکوفه هم    مادر آینده شد

*

*

*

لینک
چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار