تبعید زنجیر   

اهدا به زنان دربند و زنجیر که دنیای شان چهار دیواری ست . . .

*

                              تبعیدِ زنجیر

*

تو از اقلیمِ  عشق و سرزمین نور روییدی

و در صحرای خُشکِ تشنه کامی، صبر نوشیدی

حضورت انعکاسِ روشنِ مهر است و آرامش

تو با آیینه توام بودی و با نور جوشیدی

*

زمینِ هستی از دامانِ سبزت پُر طراوت شد

خزانِ آرزو را رونق و لطفِ بهارانی

و هنگامی که کشت از تشنه کامی آب می خواهد

تو در  تکرار های   قطره قطره    لطفِ بارانی

*

هنر در پنجه های نازنینت زندگی دارد

که شلاقِ خشونت را لباسِ صبر می بافی

اگر مشت و لگد هم می خوری از همسرت، اما

به پیشِ مردمان از لطف و مهرش خوب می لافی

*

و هنگامی که سهمت چار دیواری ازین دنیاست

قناعت را برایت پهنه ی پرواز می سازی

و چون آیینه هر دم بشکنی و بشکنی و باز

به یک لبخندِ خشکی زندگی را باز می سازی

*

دریغ! از سفره ی هستی، نصیبت خونِ دل باشد

به خود بنگر!   ز  من بشنو : بیا ! یک مهربانی کن

خدا سهم ترا و مرد را یکسان عطا کرده

به علم و منطق و جرئت خودت را قدر دانی کن

*

به پا برخیز! نی از بهر جنگ، از بهر حقِ خویش

دیگر زنجیر را تبعید کن از دست و از پایت

محبت را دو چندان هدیه ده بر همسرت، اما

خودت هم با متانت تکیه کن بر مسند و جایت

*

*

*

لینک
جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٧ - کریمه ملزم پرکار