بذر جهل   

سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزان !

از این که بعد از مدت طولانی دست رسی به انترنیت یافتم از همه معذرت می خواهم.

این هم سروده ی تازه ام زیر نام:

*

                         بذر جهل

*

از فرا خوان ِ غمی دل باز طوفان می کند

آسمان تار چشمم  میل باران می کند

خامه می گرید مرا در بستر  کاغذ مدام

حجم درد  ملتم را  آه و افغان می کند

ناله ی بی سرپناهان سر کشد تا آسمان

قتل عام دیگری فوج  زمستان می کند

چشم کودک با صدای اسلحه وا می شود

بازی بازی همره ی ابزار شیطان می کند

اینطرف تر ها جوانان را جهان، آسایش است

نوجوان میهنم  را  غصه مهمان می کند

بانوان  با  پرده ی شوم  تعصب  ناگزیر

می دهد سر آن که همت کرده عصیان می کند

دزد ها  بر  قفل های کشور  ما   حاکمند

ماجرا را پاسبان خانه پنهان  می کند

حاصلات مزرع ما  آتش است و انفجار

بذر جهل از بس خشونت را فراوان می کند

*

*

*

لینک
چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۸ - کریمه ملزم پرکار