های و هوی شفق   

سلام دوستان عزیز!

سروده ی تازه ام خدمت تان تقدیم است. هرچند قافیه درست مراعات نشده، اما نخواستم ازش بگذرم.

*

های و هوی شفق

*

باز آمدی و غنچه ی دل در شکفتن است

دل تنگی ی که داشته بودم به گفتن است

آن جا تو تا طلوع شدی، گرمتر شدی

این جا جوانه ها همه در فکر رستن است

گردی که در نبود تو پیوسته مانده بود

از خانه های خاطر ذهنم به رُفتن است

تندیس غنچه های سکوتم ز دیدنت

در انتهای لرزش پیهم شکستن است

تو آمدی و چلچله ها هم ز ره رسید

سرما نهاده سر که به او وقت خفتن است

ای قامت بلند شکوه رهاییم

هنگام های و هوی شفق را شنفتن است

شب های بی ستاره و دلتنگ روزگار

با هر نفس که چرخ کشد در گذشتن است

*

*

*

 

 

 

 

لینک
دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - کریمه ملزم پرکار