سلام به همه عزیزان!

این هم یک سروده ای که در غربت به دنیا آمده:

وطن !

در غربتم و هوش و هوای دگری است

صد شکر که غم های تو چون همسفری است

از گردش چرخ فلک و موج حوادث

بر قامت موزون و روانم اثری است

در غیب تو سرمایهء شب های مرا بین

کز اشک به دامن همه لعل و گهری است

در زیر قدم های تجاوز چه تپیدی

ای خاک تو بر تارک ما تاج سری است

هر سرور نامرد تو سوداگر تو گشت

در ایل وطن پرور ما تاجوری است ؟

ای مایهء بازار تجارت، وطن من !

از حامی مردانهء خاکت خبری است ؟

ای مهر پدر داده به ما، ای وطن ما !

باور نتوان کرد ترا هم پسری است.

لینک
یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦ - کریمه ملزم پرکار