غزل   

 

پیر شد فاصله ها عشق جوان است هنوز
پاره ی خاطره ها ورد زبان است هنوز

دشتِ تب دار به امید نوازش خفته
ابر بالای سرِ بحر روان است هنوز

چهره اراسته تصویر تو تا حسرتِ من
خون این مرحله از دیده چکان است هنوز

بوتل عطر حیات از تو تهی شد دیریست
بوی لبخند تو در شیشه نهان است هنوز

دستم از نقدِ نگاه تو تهی گردیده
سبحه ی ذکر تو سرمایه ی جان است هنوز
.
کریمه ملزم
.
.

لینک
پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٤ - کریمه ملزم پرکار