هستی ی ابر

   سلام خدمت همه عزیزانی که پیوسته این دروازه را باز می کنند.

   چندی در سفر بودم و مدتی هم مریضی ی شدیدی عاید حال کمپیوترم  گردیده بود تا بالاخره هستی خود را به ما و شما بخشید و ناگزیر جایش را با کمپیوتر جدید پر کردم.

  این هم تازه ترین سروده ام که پیشکش شما عزیزان می کنم:

*

            هستی ی ابر

*

وه   که ابر تیره  باز  آهنگ  باران می کند

قطره قطره ناله اش را تیت و پاشان می کند

می خرامد  ساده ساده  تا  از آهنگ نسیم

خویش را می بارد،  اینجا را گلستان می کند

بیشه ها را بسته می شوید  ز  گرد روزگار

آب رحمت  بر لب  خشک  بیابان می کند

آذرخش از  خشم آتشبار    قمچین می زند

این غبار آگین، جگر را زیر دندان می کند

می رود از خویش تا خورشید، روشن بشکفد

بخت خود تاریک و عالم را درخشان می کند

خوبتر بنگر ،   غبار  قلب  تنگ  آسمان

هستی ی خود را به ما و عشق گریان می کند

*

*

*

/ 115 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی جهانگیری

سلام بزرگوار خواندم و بعضی فضاها واقعا لذت بخش بود البته با انتخاب زبانی امروزی تر میتوان جلوتر رفت ولی در کل بیانی لطیف و بی تکلف را یافتم . به انتظار کارهای نوتر میمانم [گل] با احترام و فروتنی

الفت ملزم

سلام خواهر گرامی! شعر زیبایت را خواندم واقعا مثل همیشه زیبا و دلنشین سرودین به همه سلام بگوین خدانگهدار

ساز خدا

برای همین آمدی اینجا......خوشحال می شوم قلم رنجه کنید[گل]

داریوش تنها

درود سپاس که به من سر می زنید هنوز ولی من شاعر نیستم فقط همون یه دونه رو گفتم که نامش رو هم نمی شه شعر گذاشت ولی خیلی ممنون از تعرف هاتون

فهیمه

_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤ __¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤ _¤¤¤¤¤¤¤¤

فهیمه

سلام مهربون خواست بگم که... @...............@..........@............@@@@@.........@ @@..........@@......@.....@......@.........@......@.....@ @.@........@.@....@.........@....@.........@....@.........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@...............@....@.........@ @....@..@....@....@.........@...............@....@.........@ @.....@@.....@....@.........@...............@....@.........@ @......@.......@....@.........@................@....@.........@

پریسا

سلام لینکت کردم با اسم وبلاگت بازم سر بزنی ها

aminiعبدالغفور امینی

خطاب به زن ا فغان زنی که درد و غم و رنج بیش یا ر تو ا ست زنی که شا م سیه روز و روزگا ر تو ا ست زنی که گو هر ا شکت همیشه از مژگا ن روا ن و سر به سر عمر در حصا ر تو ا ست غُلا م نیســـتی اما غُلا مِ بیش نه ای خشونت است به هرجا که انتظا رتو است زنی که هیچ ند ا ری به خویش استقلال همیشه پیروی ا ز حرف مرد کا رتو ا ست زنی که تیغ ستم می رسد زهر طرفی به خون تپیده ببین قلب د ا غدا ر تو است زنی که صِرف به زن بودنت گنهکا ری تو چون گلی و شرا یط همیشه خا ر تو است حقو ق حَقه ی تو غصب می شود همه جا زسوی آ نکه شب و روز در کنا ر تو ا ست برای بِه شد ن و صا حب حقوق شد ن ز هر زمان و به هر دور انتظار تو است زنی که ذره ی بهبود در حیا ت تو نیست غم کنون که فزو نترزسا ل پا ر تو ا ست فتا ده ای به قـفس چون اسیر پا ما ند ه فرا غت از غم و آ زا ده گی شعا ر تو ا ست امید و ارزوی تو همیشه در خاک است خمودو سرد و خزانگونه هر بها ر تو ا ست جنوری 2009 سلام به خواهر گرامی ملزم ! آرزو د ارم صحتمند و موفق در همه امور زند ه گی با شید اینک شعری را که از سروده های خودم است حدمت ارسا ل کردم در صورت منظوری تان آن

aminiعبدالغفور امینی

خطاب به زن ا فغان زنی که درد و غم و رنج بیش یا ر تو ا ست زنی که شا م سیه روز و روزگا ر تو ا ست زنی که گو هر ا شکت همیشه از مژگا ن روا ن و سر به سر عمر در حصا ر تو ا ست غُلا م نیســـتی اما غُلا مِ بیش نه ای خشونت است به هرجا که انتظا رتو است زنی که هیچ ند ا ری به خویش استقلال همیشه پیروی ا ز حرف مرد کا رتو ا ست زنی که تیغ ستم می رسد زهر طرفی به خون تپیده ببین قلب د ا غدا ر تو است زنی که صِرف به زن بودنت گنهکا ری تو چون گلی و شرا یط همیشه خا ر تو است حقو ق حَقه ی تو غصب می شود همه جا زسوی آ نکه شب و روز در کنا ر تو ا ست برای بِه شد ن و صا حب حقوق شد ن ز هر زمان و به هر دور انتظار تو است زنی که ذره ی بهبود در حیا ت تو نیست غم کنون که فزو نترزسا ل پا ر تو ا ست فتا ده ای به قـفس چون اسیر پا ما ند ه فرا غت از غم و آ زا ده گی شعا ر تو ا ست امید و ارزوی تو همیشه در خاک است خمودو سرد و خزانگونه هر بها ر تو ا ست جنوری 2009