درود بامهر به دوستان و عزیزان که سری به این ادب کده میزنندحضور ایشان را گرامی داشته یکی از سروده های خزانی را میگذارم .

                                 فاتحه ی باغ

دوباره خاطر سبز چمن پریشان است

تمام مزرعه بی طافت و هراسان است

چه هیبتی به شمال خزان وطن کرده

که شاخه شاخه ی اندام باغ لرزان است

دگر زهنجره ی جوی لطف سیز مجوی

که تشنگی به لب جوی ها نما یان است

به بی زبانی ء تلخ درخت می گیریم

که نیست پیرهنی برتنش ...و باران است

رسیده طالب پاءیز تا شمالی   با غ

صدای فاتخه ی تاک های سوزان است

پرنده ها به پرستاری اش نمی آید

زنبض شاخه شنیدم   که فصل باران است      

/ 7 نظر / 12 بازدید
پویان

سلام دوست داری با قیمت مناسب و کم نسبت به جاهای دیگه صاحب یک سایت کامل بشی؟ هاست و دامین رایگان یکساله با من تماس بگیر 09373906579

انجمن فرزانگان کویر

با سلام گروهی از رهروان راه، نزد پیشوای خود آمدند که ........ شکایت کردند که او سه عادت زشت دارد. – پرحرف است – پر خور است – پرخواب است....... چشم تو بیدار ، دل خفته ، بخواب چشم من خفته ، دلم در فتح باب انجمن فرزانگان کویر

مروت

سلام خانم ملزم! عالیست کامیاب باشید.

بیگی

سلام.. کلی ذوق کردم که آمدنتان مرا به سروده هایی چنین زیبا هدایت کرد تمام بیتهای این سروده(فاتحه ی باغ) زیبا هستند برای خواندن بیشتر حتما خواهم آمد و افتخار دارم که لینکتان را داشته باشم.. اظهار نظر لطفا.

بیگی

فقط عذرم را بپذیرید چرا حنجره را اینگونه نوشته اید..؟ آیا از نوشتن هنجره بجای حنجره منظور خاصی داشتید..؟ ببخشید مرا..

salamat

0hanjara ba hee halwa nweshta meshawad na ba hee do chashma,

امیرحسین

سلام شعرات عالین . با دلی غمگین خوندمشون تونستن جذبم کنن... لینکت کنم عزیز؟ اجازشو تو وبلاگم بنویس لطفا . . . منتظرم ...